راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

ماجراهای رامیلا

1390/8/4 10:12
نویسنده : مامان ساناز
375 بازدید
اشتراک گذاری

 

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

یه ماجرای جدید از فرشته کوچولوی ما :  17/7/90

من سر کار بودم که طبق هر روز که زنگ میزدم خونه مادربزرگ رامیلا تا حال و احوالی بپرسم و کمی هم با رامیلا صحبت کنم، زنگ زدم بعد از حال و احوالپرسی معلوم شد که زن دایی رامیلا زنگ زده و گفته دایی تایماز خوب نیست و بستری شده بیمارستان تا ازش آزمایش بگیرن و ببینن چه مشکلی داره. بعد از پیگیری متوجه شدیم که جواب آزمایشش رو دادن و معلوم شده که سنگ کلیه داره، این ماجرای دایی رامیلا . از طرف دیگه خاله بابا اتا هم حالش خوب نبود و چهارشنبه هفته قبل بستری شده بود بیمارستان بعد چون حالش بعد میشه می برنش CCU بستریش می کنن وقتی رسیدم بالا سرش حالش اصلاً خوب نبود من هم خیلی ناراحت شدم از اونجایی که نگران برادرم هم بودم و خاله همسرم هم دیدم حسابی بهم ریختم و حالم اصلاٌ خوب نبود، خلاصه کارم شده بود ملاقات و تلفن زدن و حال و احوالپرسی، روز اصلاٌ خوبی نداشتم .

بعدازظهر که شد تصمیم گرفتیم که بریم یکسری بزنیم خونه یکی دیگه از خاله های اتابک، قبل از اون رامیلا بردم حمام و خوشگل و تر تمیز که شد لباس خوشگل تنش کردم و آماده شدیم به قصد مهمانی رفتن زدیم بیرون تو راه رامیلا همش بهونه می گرفت که بره بیرون از ماشین بدو بدو بکنه. از قبل قرار گذاشتیم که بریم دنبال آنا و دایی رامیلا چون چند جایی کار داشتیم و بعد بریم مهمانی، داشتیم می رفتیم چشم روشنی که رامیلا خانم وقتی پارک دید دیگه اصلاً تحمل نکرد و داد میکشید، خسته شده بود خیلی بهونه میگرفت به خاطر این من و مامانم رفتیم چشم روشنی و بابا اتا و دایی آرش و رامیلا خانم هم رفتن پارک از جلوی درب پارک رامیلا فقط داد کشیده و بدو بدو کرده تا قسمتی که اسباب بازی هارو گذاشته بودن، تو را هم شیرین کاری انجام داده که اینقدر جلب توجه کرده بوده، کسانی که از توی پارک رد می شدن و یا توی پارک نشسته بودن قربونش می رفتن و لپش می کشیدن و نازش می کردن .

ziba

یه چندتا از عکسهای رامیلا خانم بعد از حمام :

 

 زیبا

زیبازیبا

 زیبازیبازیبا

پسندها (1)

نظرات (11)

مامان نیایش
18 مهر 90 16:00
این رامیلا خانوم هم مثل نیایش عاشق بدو بدو و پارکه الهی سالم باشه همیشه ان شا الله گرفتاری ها بر طرف بشه
مامان ثنا و ثمین
18 مهر 90 19:02
سلام .خدا حفظش کنه دخمل گلتون رو. انشااله خدا همه ی مریض ها رو شفا بده.از اینکه بهمون سر زدین ممنونم.با افتخار لینکتون کردم
مامان ماهان
18 مهر 90 23:09
از تبریکتون یه دنیا ممنونم
zeinab
19 مهر 90 14:21
عزیزم مرسی برای تبریک و یک چیزی از بزرگ شدن بچه ها نترسیم باهاشون بزرگ شدن رو دوباره تجربه کنیم خیلی نازناین یکی رو هم ببینیدhttp://www.niniq.niniweblog.com/
maman danial
20 مهر 90 8:58
salam azizam,mer30 az lotfet, khoshhalam kardi.ramila joono beboos.


خواهش مي كنم شما هم دانيال جان رو ببوسيد .
بابای مهرسا
20 مهر 90 15:39
خدا حفظش کنه


کوچولو نازو


مرسي لطف داريد .
بابای مهرسا
20 مهر 90 15:39
مهرسا یک ماهه شد
نی نی توپولی
22 مهر 90 15:13
عافیت باشه خاله جون...k
نی نی توپولی
22 مهر 90 15:16
بچه ها زودتر از اونی که ما فکر میکنیم بزرگ میشند
سارا
22 مهر 90 18:57
سلام گلكم مسي اما نمي شه داغونم
مامان رويين
23 مهر 90 15:06
سلام
خدانگهدارش باشه خيلي نازه
با اجازه لينكتون ميكنم.


تشکر و مرسی که به ما سر زدید من هم شما رو با افتخار لینک میکنم .